خرید بک لینک
دلها را اشتیاق وروی کردن وپشت کردنی است.پس دل را انگاه که مشتاق است وروی اورده به کار گیرید که اگر ناخواه واداربه کاری شود کور گردد."حکمت ۱۹۳"

.

.

اسم نهج البلاغه رو که میشنوم یاد جرج جرداق مسیحی میوفتم که دویست بار این کتاب رو از بر کرده وبعدش که به خودم نگاه میکنم ...میبینم حتی یه دورهم نخوندمش!!:|..

-میخونمش:)

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 7:43 توسط ط |

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:20

دارم رمان میخوانم:عشق سالهای وبای گابریل مارکز...وهی وسط مسط هایش اعصابم خورد میشود وخاکشیر واین به خاطر روال رمان نیست!..به خاطر توانایی ام درخواندن است....میتوانم حداکثر ۲۰۰کلمه در دقیقه بخوانم واین واقعا تاسف بار است وحتی میشودگفت فاجعه!!...الان سرعت نرمال هزار کلمه دردقیقه است واین یعنی اگر من هنر کنم وکتابی را در پنج ساعت تمام کنم ،ان جناب نرمال یک ساعته کلکش را میکند!!..وقتی بزرگتر نگاه م

برچسب: ۲۰۰کلمه, نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:20

دلها را اشتیاق وروی کردن وپشت کردنی است.پس دل را انگاه که مشتاق است وروی اورده به کار گیرید که اگر ناخواه واداربه کاری شود کور گردد."حکمت ۱۹۳"

.

.

اسم نهج البلاغه رو که میشنوم یاد جرج جرداق مسیحی میوفتم که دویست بار این کتاب رو از بر کرده وبعدش که به خودم نگاه میکنم ...میبینم حتی یه دورهم نخوندمش!!:|..

-میخونمش:)

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 7:43 توسط ط |

برچسب: بخشی,کتاب, نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:41

ماه به نیمه رسیده..ماه توی تقویم را نمیگویم..منظورم ماه اسمان است..یعنی کمتر از ده روز دیگر بیست ودومین ماه رمضان عمرم تمام میشود..

یک شب دیگر از شب های قدر مانده..یک شب دیگر هم میتوانم بخوانم دعای جوشن کبیر،دعای هزار نام "او"را..میتوانم هم نوا شوم با ندای سحر انگیز "الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب.."..

ماه خدا..دلم برایش تنگ میشود..

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:6 توسط ط |

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:07

ضامن آمو رضا لاله خوش بو رضا اومدم امام رضا خونه به دوش تو باشم مادرم گفته باید حلقه به گوش تو باشم سه سال پیش وقتی برای اخرین زیارت به حرمش رفتم،به ضریح خوب خوب نگاه کردم،برای اینکه یادم بمونه وهر وقت دلم زیارت خواست، چشامو ببندم وتجسم کنم وسلام بدم.. تو همون اخرین زیارت یه خانوم با اه وسوز شعر'ضامن اهورضا'رو میخوند واشک میریخت..هر وقت ضریح رو تصور میکنم صدای شعر خوانی اون خانوم دم گوشم زمزمه می

برچسب: پناهم, نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:07

من اگه قبول نشم تقصیر خیلی چیزاست! مثلا صاب خونمون که درست همزمان با شروع رسمی خوانش برای کنکورم،شروع کرد به خونه سازی اونم بالای خونه ما..واین یعنی الودگی صوتی صددرصدی..اولش برای درست کردن ستون با اون چیزی که دیوارو خراب میکنن وفک کنم اسمش مته است،شونصدتا جای ستون درست کردن!..درحالی که من مثلا داشتم میخوندم..بعدش نزدیکای یکی دوتن تیراهن خالی کردن!..تومرحله ی جوشکاری،دویست سیصددفه تیراهناشون افتاد

برچسب: وبازهم,کنکور, نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:07

موقع ماشین سواری، مثل اکثر اوقات بی هدف به بیرون نگاه میکردم که چشمم به نام قشنگ وخاص خیابانی افتاد:خیابان کاج نقره ای*..هر چه چشم گرداندم واین طرف وان طرف و بالا وپایین را نگاه کردم،محض رضای خدا حتی یک دانه هم کاج ندیدم!!..خیابانی بود پر از چنار های سر به فلک کشیده وانقدر بزرگ وپر برگ بودند که حتی یک ذره افتاب هم توی ان مسیر طولانی مجال خودنمایی نداشت...کلی دلم خواست پاییزاین خیابان کاج نقره ای پ

برچسب: خیابان,دوست,داشتنی, نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:07

صفحه بندی